مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

755

طب اكبرى ( فارسى )

بارد و غليظ و خام است و ورم از اين‌چنين رطوبت زود افتد . و دليل بر آنكه رطوبت سر ورم الطحال آرد ، زايل شدن ورم الطحال است از استعمال غرغره و بازداشتن رطوبت دماغ از نازل شدن . چهارم : آنكه صلب سوداوى بود : و علامت وى ، انتفاخ شكم است و شدت سختى سپرز و برآمدن او از جاى خود چنانچه به نظر درآيد برآمدگى او . و نفس منقطع شدن در وسط يعنى دم ، يكبارگى كشيده نشود - . و هنگام گرسنگى راحت يافتن و [ در ] حالت امتلا متضرر گشتن . و فساد در هضم . و هزال در بدن و كمودت در رنگ و سرعت در نبض و نرمى در طبع و ضربان فاحش در آن دو شريان كه به دو طرف حلقوم است پديد آمدن . [ 1066 ] بايد دانست كه لاغرى بدن ، تابع عظم سپرز است ؛ چنان‌چه « بقراط » گويد : « إذا عظم الطحال هزل البدن و إذا ضمر الطحال خصب البدن » « 1 » . و وجه وى آن است كه عظم سپرز ، جگر را لاغر مىسازد و قوت‌هاى آن را به غايت ضعيف مىگرداند و لاغرى و ضعف جگر موجب لاغرى بدن است البته . علاج : رگ باسليق يا اسليم زنند اگر مانعى نبود [ و ] جهت تفتيح ، سكنجبين بزورى و مانند آن دهند . و براى اسهال ، مطبوخ افتيمون و بسفايج و اسقولوقندريون به كار برند با ماء الجبن يا سفوف مسهل سودا كه اين است صفته : هليله زرد و سياه و كابلى ، هريك سه درم ؛ تربد و گل سرخ ، هريك درمى ؛ كاسنى ، چهار درم ؛ تخم كشوث ، افسنتين ، انيسون و باديان ، هريك [ يك ] مثقال ؛ افتيمون ، دو درم ؛ راوند ، دو مثقال ؛ حجر ارمنى ، يك درم ، همه را نرم كوفته ، دو درم با شربت بزورى يا جلاب قند اختيار نمايند و عقب وى يك پيالهء ماء الجبن ميل فرمايند . و براى تحليل ورم ، سركه و سداب و پودنه به هم آميخته يا اشق در سركه گداخته ضماد سازند . و اگر نخاله در سركه بجوشانند و اشق در آن بگدازند و بر سپرز نهند ، زود بگدازد ؛ زيرا كه سبوس در گداختن و پاك كردن سپرز اسرع است و اشق در نضج و تليين و تحليل آماس صلب انفع و سركه ، براى ايصال و انفاذ قوت دوا مخصوص [ است ] . و كذلك اگر به سپرز شهد بمالند و خردل باريك ساخته بر آن پراكنند زود تحليل دهد .

--> ( 1 ) . ترجمه : « بقراط » مىگويد : هرگاه طحال بزرگ شود ، بدن لاغر مىشود و هرگاه طحال كوچك شود بدن چاق مىشود . م .